::. ققـنوس .::

دلنوشته هایم را مینویسم، اینجا!
 
بسم الله النور
ساعت ۸:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/۱٢ : توسط : الهام

اتل متل یه بابا

دلیر و زار و بیمار

اتل متل یه مادر

یه مادر فداکار

اتل متل بچه ها که اونارو دوست دارند

آخه غیر اون دو تا هیچکسی و ندارند

مامان بابا رو میخاد ، بابا عاشق اونه

به غیر بعضی وقتا بابا چه مهربونه

وقتی که از درد سر ، دست میزاره رو گیجگاش

اون بابای مهربون فحش میده به بچه هاش

همون وقتی که هر چی جلوش باشه میشکنه

همون وقتی که هر کی پیشش باشه میزنه

غیر خدا و مادر هیچکس رو نداره

اون وقتی که بابا جون ، موجی میشه دوباره

دویدم و دویدم ، سر کوچه رسیدم

بند دلم پاره شد از اون چیزی که دیدم

بابام میونه کوچه افتاده بود رو زمین

مامان هوار میزد شوهرمو بگیرین

مامان با شیون و داد میزد توی صورتش

قسم میداد بابارو به فاطمه به جدش

تو رو خدا " مرتضی" زشته میونه کوچه

بچه داره میبینه، تو رو به جونه بچه

بابارو دوره کردند بچه های محله

بابا یهو دوید و زد تو دیوار با کله

هی تند وتند سرش رو بابا میزد به دیوار

قسم میداد حاجی رو ، «حاجی گوشی رو بردار»

نعره های باباجون پیچید یهو تو گوشم

« الو،الو، کربلا، جواب بده به گوشم»

مامان دوید و از پشت گرفت سر بابا رو

بابا با گریه میگفت:« کشتند بچه هارو »

بعد مامانو هلش داد خودش خوابید روی زمین

گفت که« مواظب باشید خمپاره زد بخوابین

الو، الو کربلا پس نخودا چی شدند

کمک میخایم حاجی جون ، بچه ها قیچی شدند

تو سینه و سرش زد ، هی سرشو تکون داد

رو به تماشاچیا چشماشو بست و جون داد

بعضی تماشا کردند، بعضی فقط خندیدند

اونایی که از بابام فقط امروز رو دیدند

سوی بابا دویدم، بالا سرش رسیدم

از درد غربت اون هی به خودم پیچیدم

درد و غربت بابا نشونه های دردِ

درد و غربت بابا غنیمت از نبردِ

شرافت و خون دل نشونه های مردِ

ای اونایی که امروز دارین بهش میخندین

برای خنده هاتون دردشو میپسندید

امروزشو نبینید، بابام یه قهرمونه

یه روز به هم میرسیم، بازی داره زمونه

موج بابام کلید قفل در بهشته

درو کنه هرکس هر چیزی رو که کشته

یه روز پشیمون میشین که دیگه خیلی دیره

گریه های مادرم یقه تون رو میگیره

بابا رفتیم ماسته، پایین اومدیم دوغه

مرگ معاد و عقبی، کی میگه دروغه

 

زنده یاد ابوالفضل سپهر