::. ققـنوس .::

دلنوشته هایم را مینویسم، اینجا!
 
اينا نيست اون چيزايی که من ميخام!
ساعت ٥:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٤/۳۱ : توسط : الهام

بعضی وقتا توی اوج امید و شادی دلم میگیره.

با اینکه مبدونم یک صفحه ی سفید سفید جلوی رومه باز دوس دارم سرم بزارم رو زانوهام و گریه کنم.

خیلی ها وقتی باهام برخورد میکنند فکر میکنن من خیلی میفهمم خیلی عاقلم اصلا احساساتی نیستم اشتباه نمیکنم

اینا منو عذاب میده. همه میخان من مرحم زخم های قلب و فکرشون باشم. همه فکر میکنن من هیچ مشکلی ندارم... خیلی قوی هستم.

اما گاهی خودم توی کار خودم می مونم.

خیلی آرمان و هدف دارم اما پشتکار ندارم.

راستش از وقتی داستان چشمهایش نوشته ی بزرگ علوی خوندم بیشتر به نقاط ضعف خودم پی بردم. من یه جورایی مثل فرنگیس شخصیت این داستان هستم

فرنگیس دختری هست که دوس داره هنرمند باشه دوس داره تابلوهایی رو رسم کنه که خودش خالقش باشه؛ تکراری نباشه... اما نمی تونه فقط فکر میکنه نمی تونه روی کاغذ بیاره. چون تنبله پشتکار نداره برای هدفش تلاش نمی کنه چون کسی نیست که به حرکت وادارش کنه.

منم یه جورایی مثل اونم. اگه زمینه تلاش باشه حتما قدم برمیدارم و به اهدافم خواهم رسید

اما این زمینه ها نمی دونم کجاست.... شاید نیست

تا وقتی به ایران نیومده بودم فکر میکردم همینکه پامو از هواپیما بذارم زمین ایران به همه آرزوهام میرسم.

اما اینجور نیود

من جایی هستم که هیچ کدوم از زمینه های اهداف من توش نیست

اینجا همه به فکر خودشونن. به فکر ظاهرشون. به فکر اینکه امسال چه رنگی مد شده؟ با چه مدل مویی بیشتر انگشت نما میشن. پاچه شلوارشون رو چند سانتی متر بزنن بالا رکورد رو میشکنن. کیفشون چه مارکی باشه بهتره؟ اینجا همه میخان جلب توجه کنن فقط با ظاهر عجیب غریب

پسرا تو فکر این هستند که چه جوری با نگاه و متلک دخترا رو به دام بندازن و دخترا توی فکر اینن که چه جوری این دام باشند.

من به امید چیز دیگه ای میخام ایران بمونم.

من از خوندن وبلاگ ها شیفته ی طرز تفکر جوونای کشورم شدم. خواستم بیام تا از اوونا کمک بگیرم... اما حالا کجان این جوونا؟ کجاست اون حرفای روشنفکر؟

حداقل وقتی هنوز به ایران نیومده بودم توی خلوت خودم میتونستم راز و نیاز کنم. دعا بخوونم. بخدا اونجا به خدا نزدیکتر بودم.

اما اینجا هر روز مهمون میاد ماهم باید بریم مهمونی. و باید پاهاتو بندازی روی هم و بشینی از کشوری بگی که فرهنگش ۱۸۰ درجه با ایران عزیز فرق میکنه صحبت کنی.

تا میخوای بگی ایران چه خبر؟... میگن: ایران رو بی خیال اونجا چه خبر؟

از این آدما خسته شدم... حاضرن از کشوری بشنونن که همش ۳۰ ساله شده کشور اما از تمدن ایران  چند صد ساله حرف نزنن.

اینا نیست اون چیزایی که من دنبالشم

پ.ن:

آقا یا خانم هیچکس  شما با من مشکل دارین نه اینکه بخاین از ایرانی طرفداری کنی :)

در ضمن دوستان عزیز تا یه چند روزی نیستم برام دعا کنید