::. ققـنوس .::

دلنوشته هایم را مینویسم، اینجا!
 
سلام ايران
ساعت ٦:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٤/٢۱ : توسط : الهام

سلام

فردا دارم میرم ایران

خیلی خوشحالم.

اگه خدا بخواد هم میرم پابوس امام رضا(ع)

شایدم بعدش رفتم پیش خواهر امام رضا (ع) و مسجد جمکران

خلاصه که باید یک ماه کامل فقط استراحت فکری داشته باشم.

***

این آبجی خانوم ما هم با اینکه خودش چند هفته دیگه برمیگرده اما از بس سفارش خرید داده چمدونم داره می ترکه... خدا به داد اون مردی برسه که میخاد با این ازدواج کنه.

البته این آبجی خانوم ما خیلی عشقه...

***

اینم عشقه عمه س.

 hasoon

می دونم تکراریه ولی خب حالا گیر ندین دیگه

***

خلاصه ی قسمتی از داستان باغبان:

باغچه ی کوچک و زیبایم تازه جوانه داده بود. باور کردنی نبود.اما من با چشمهای خودم شاهد رویش گلهای باغچه ام بودم. همانطور که انتظار داشتم گلهای قرمز در وسط و دور تا دور آن گلهای سفید یاس رشد میکردند. هنوز شکفته نشده بودند. بی صبرانه منتظر گشوذه شدن روی زیبایشان بودم.

بوی خوش یاس مستم کرده بود.لحظه ای احساس میکردم در این دنیای خاکی نیستم. سحرگاهان با عطر خوش گلهای باغچه از خواب برمیخاستم.

...

شبی کابوس دیدم. سراسیمه برخاستم و به باغچه ام سر زدم. خواستم کنار باغچه ام بنشینم تا آرام بگیرم. همه ی امید و آرزوی من باغچه ام بود. اما با صحنه ی دلخراشی مواجه شدم. نزدیک بود پس بیفتم.نه... هرگز نمیتوانستم باور کنم.چند بار چشم هایم را مالیدم. هنگامیکه مطمئن شدم بیدار هستم و آنچه را که میبینم واقعیت دارد؛ همچو مادری که طفل خود را از دست داده باشدکنار باغچه نشستم و گریه کردم و گریه کردم.

باغچه ای که با این همه امید و آرزو آب دادم و نگهداری نمودم؛  درست موقع شکفته شدن گلها آن را با چنین وضعی می دیدم.

می دانستم کار چه کسی است.آخر علفهای هرز فقط در لجن زار او می رویید. چگونه راضی شد یاسهای سفید مرا بچیند؟ کاش چیده بود. با دستهای خشن خود و از سر کینه آنها را کنده بود و من شکستن ساقه هایشان را با تمام وجود احساس کردم.

باغچه مانده بود و خاک های لگد شده و علفهای هرز لجنزار او.

شاید من در نگهداری باغچه ام کوتاهی کردم. اما علفهای هرز فقط در لجنزار او می رویید.

***

خب دیگه اینجایی ها خداحافظ...

اونجایی ها سلام :)

خیلی خوشحالم که دارم میرم ایران...

دعا یادتون نره...

خــــــــــــداحافــــــــــــــــظ  فعلا

------------------------------------------------------------------

پ.ن:

من الان ایران هستم.

هوا خیلی خوبه.

عشقه عمه (حسون.همون صاحب عکسه) و داداش و زن داداش الان لبنان هستند دعا کنید براشون اتفاقی نیوفته...

ممنون...فعلا