::. ققـنوس .::

دلنوشته هایم را مینویسم، اینجا!
 
سلام
ساعت ۸:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۳/۱۱ : توسط : الهام

امروز ميخواستم به ياد قديما از ساعت ۶ صبح تا ۱۰ شب بشينم بخونم اما نميدونم چی شد خوابم برد...

ساعت ۶ بيدار بودما زيست رو برداشتم يه کم خوندم اما ۶:۳۰ پلکهام سنگينی ميکرد. فقط يه ثانيه همش يه ثانيه سرم رو گذاشتم روی ميز ديگه رفتم تا ساعت ۹:۳۰

نمی دونم چيکار بايد کنم... از امشب ساعت ۹ ميخوابم تا وقتی ۴:۳۰  ۵ بيدار ميشم خابالو نباشم....

ديروز رفتم مدرسه کارناممو گرفتم... معدلم ميخاستم بالای ۱۹ بشه که شد ديگه مهم نيست که رتبه دوم شدم اشکالی نداره... اما کسی که رتبه اول شده واقعا حقش بود... ان شاالله که توی کنکور هم قبول شه...( ببين چقد هواتو دارم!)

ديروز ميخواستم با مدرسه خداحافظی کنم يادم اومد ۱۹ خرداد کنکور آزمايشی دارم برا همين سريع اومدم بيرون

نمی دونم واسه کنکور از کجا شروع کنم... خيلی ديره... وقت کمه... اگه پيشنهاد دارين بدين... خوشحال ميشم.... البته من توکل کردم به خدا ببينم اون چی ميخاد که هر چی بخواد به صلاحمه.... پس قبول ميشم... اره بابا قبولم

فردا تولد حضرت زينب (س)هست.وقتی کوچيک بودم هر وقت امتحان داشتم نماز حضرت زينب ميخوندم آروم ميشدم نمره هام هم خوب ميشد. بعد نمی دونم چی شد ديروز که پس از مدت ها نماز حضرت رو خوندم خيلی آروم شدم خيلی .من خيلی مديون اين بانوی بزرگوار هستم.

نماز حضرت رو براتون مينويسم فردا حتما بخونين بعدش هم دعا کنيد (برای کنکور منم دعا کنيد قبول شم)

دو رکعت مثل صبح بعد از سلام بريد سجده ۴۰ مرتبه «يا ربا» بگيد... همين البته يه نماز ديگه هم دارن اما اين آسون تره.

عاشقان عيدتان مبارک!

و اما باغبان:

قسمتی از مقدمه داستان باغبان البته بدون ويرايش:

باغبان حکايت کسی است که دل عاشق خود را وسط گذاشته تا همه را در دلداگی خود سهيم کند. باغبان داستان دلداگی نمی از باران به آسمان است. باغبان از همه چيز ميگويد. از دلتنگی هايش حرف ميزند. از همدم های شبهای تنهاييش ميگويد. باغبان از عشق و وفا حکايت دارد تا تنفر و جفا. باغبان آمده است تا بگويد چگونه علفهای هرز از رويش شقايق ها جلوگيری ميکنند. آمده تا بگويد؛«ای علفهای هرز هر چه قدر ميخواهيد تلاش کنيد ريشه ی شقايق های من به من متصل است. ريشه ی شقايق های من به ريشه ی ياس ها و نرگس ها چنگ زده اند.» باغبان اما دلش ميگيرد از شقايق هايی که شايد شقايق نيستند و فقط نام و ظاهرشان شقايق است.دلش ميگيرد از آنان که به علفهای هرز اجازه ميدهند در بينشان ريشه بدوانند و گره عاشقانه با ياس ها و نرگس ها را سست کنند. ...

اب ت پ ميدونم بازم جمله هام طولانيه اما سعی ميکنم موقع ويرايش کوتاهشون کنم... در ضمن شما اولين نفر در بين اون ۴  ۵ نفر هستيد.

دوستان اگه خواستين نظر بدين حتما در مورد اين قسمت (باغبان) بنويسيد... خوشحال ميشم . در ضمن من آدم انتقادپذيری هستم ... انتقاد کنيد خوشحال ميشم

پيام اخلاقی امروز :

ديروز توی تلوزيون گفت:

جايگاه ما انسان در شهر ها و کشورهايمان نيست. جايگاه ما حتی در روی زمين هم نيست... جايگاه ما در دل انسان های ديگر است.

قشنگ بود براتون نوشتم البته ديروز نبود چند روز پيش بود....

ممنون که تحمل کردين تا من با نوشته هام سرتونو بخورم

در ضمن ازل خانوم ممنون به خاطر حضورت ... خيلی گلی خانومی.... از همه دوستان ممنون که نظر دادين...

                                                  تا مطلب بعدی

                                                                                علی يارتون