::. ققـنوس .::

دلنوشته هایم را مینویسم، اینجا!
 
 
ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۳/۸ : توسط : الهام

به نام دوست

در اين روز باشکوه همدل و همصدا پيمان ميبنديم که با جديت تلاش کنيم و با پشتکار و همت در راه رسيدن به هدف متعالی خود بکوشيم.

ما سازندگان آينده ايران پيمان ميبنديم که از علم و دانش خود برای آبادانی کشور عزيزمان بهره گيريم و در زير پرچم سه رنگ ايران عزيز با سلاح قلم و سنگر دانشگاه از تعدی تجاوزگران فرصت طلب جلوگيری نماييم.

از خدای خود شاکريم که لطف و مهربانی خود را شامل حال ما نمود.

اين متن پيمان نامه ای بود که در جشن فارغ التحصيلی خودمون خونديم...

تموم شد... ۱۲ سال تموم شد... يادش بخير اول ابتدايی

خانم مرندی (تاتاری) معلم کلاس اولم بود. با اينکه کمی جدی بود ولی من هيچوقت فراموشش نميکنم...

با آ مثل آب و بابا آب داد شروع کرديم

امروز آقای کاظمی (دبير رياضی) وقتی بغض کرد و نتوانست جمله اش را کامل کنه باورم نميشد... قطرات اشک بود که چهره ی من و دوستامو خيس کرده بود... هيچ وقت فکرشو نميکردم که اينقدر احساسی برخورد کنن...  کاش پسر بودم و ميرفتم جلو دستاشو می بوسيدم... آه ...

 

به نام خدا

جشن فارغ التحصيلی بر شما عزيزان مبارک باد.

قال رسول الله: اطلب العلم من المهد الی اللحد

دختر خوبم

 مدرسه تمام لحظه های زیبای رشد و بالندگی و تکامل علمی تو را به یاد دارد

مدرسه تمام لحظه های ناب زندگی علمی و اجتماعی تو را تداعی می کند.

 به خاطر می آورد...

تجربه آشنایی با همکلاسیت و عشق به آموزگارت

شادیت برای نوشتن اولین کلمات آب و بابا.....

استواری و پایداری ایمانت...

رشد و شکوفایی زندگی معنویت.....

پرورش در محضر اساتیدی که مهربانند چون والدینت...

و سرانجام جشن دوازده سالگی علمی ات و اشک شوقت در آخرین روز حضورت در مدرسه 

امروز پس از دوازده سال زندگی پرثمر آماده آنی که وارد جامعه ای فراتر از مدرسه شوی و با همت و پشتکارت  بر بالندگی و ترقی ات در زیر سایه لطف و مهر پروردگارت به تکامل برسانی و کمر همت برای سازندگی و سر بلندی میهن پر افتخارت ایران اسلامی  ببندی

به امید آن روز که تو ای جوان پر شور امروز ، پدر غیور  و مادر فداکار فردا با دستان پرمهرت میهن خویش را آباد و سبز سازی.

عقيل نظام آبادی

مدير مجتمع آموزشی امام خمينی

اين هم متن تقدير نامه مون بود... قبل از اينکه بيام بنويسم خيلی حرفا داشتم اما الان بغض گلوم رو گرفته... نمی دونم چی بگم....

حالا من موندمو يه راه دراز با هزار پيچ و خم و جاده های فرعی...

خدايا کمکم کن و که فقط تويی که ياور منی...