::. ققـنوس .::

دلنوشته هایم را مینویسم، اینجا!
 
واحه ای در لحظه
ساعت ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/۱٢/٢٧ : توسط : الهام
به سراغ من اگر مي اييد
پشت هيچستانم.
پشت هيچستان جايی است.
پشت هيچستان رگهای هوا؛ پر قاصدهايی است.
که خبر مي ارند؛ از گل واشده دورترين بوته خاک
روی شنها هم؛ نقشهای سم اسبان سواران ظريفی است که صبح
به سر تپه معراج شقايق رفتند.
پشت هيچستان؛ چتر خواهش باز است:
تا نسيم عطشی در بن برگ بدود؛
زنگ باران به صدا در مي ايد
ادم اينجا تنهاست
و در اين تنهايی؛ سايه نارونی تا ابديت جاری است.

به سراغ من اگر مد اييد؛
نرم و اهسته بياييد؛مبادا ترک بردارد
چينی نازک تنهايی من.

سلام به همه ی شما که دارين اينو ميخونيد
من يک عضو جديد هستم