ناراحتی
ساعت ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۸  

یاد بگیرم

وقتی برخوردی، مشکلی و یا حرفی پیش می آید،

ناراحت نشوم!

 

پیش می آید دیگر...

 

پی نوشت :

ندارد

 

بی ربط نوشت:

هفته ای که گذشت، یکی از بهترین هفته های زندگی ام بود.

آنقدر خوب بود که باید اینجا میگفتم تا ثبت شود.

یک هفته کامل با خواهرهای عزیزتر از جانم!



 
یک روز نو !
ساعت ٢:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٠  

باید هر روزم نو باشد 

مثل امسالم که نو شده

و امروزم که نو شده

باید خودم هم نو شوم

هر روزی که نو میشود

الهام هم باید نو شود

 

آن وقت

یک عالمه روز نو خواهم داشت

هم برای خودم، هم اطرافیانم!

 

پی نوشت :

این متن را یک الهام نو نوشته است.



 
24
ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱٩  

بر خلاف 23 سالگی 

که دوستش نداشتم و منتظرش نبودم،

24 سالگی را دوست دارم و 

                          جشن گرفتم!

 

پی نوشت:

تولدم مبارک !



 
تماس تاسوعایی
ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٤  

همین چند لحظه پیش

زنگ زد اما

                   حرفی نزد...

صدای طبل و دسته عزاداری و نوحه ی مداح و ...

 

تماس رو قطع کرد و چند دقیقه بعد 

پیامک زد :« گلستان شهدا  جای تو خالی »

 

خواهرم !

 

پی نوشت:

چه دل سوزاندن ِ شیرینی !



 
من
ساعت ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۸  

نشسته ام و فقط دارم فکر میکنم

اینکه چرا...

 که کاش ...

 

انبوه چراها و کاش ها...

 

 

پی نوشت:

حالم گرفته اس.

 

بعداً نوشت:

الان که فکر می کنم, می بینم خوبه که حالم گرفته اس ...حالا به هر دلیلی... اصلا همچین روزها و شبهایی باید حال گرفته ای داشت.



 
← صفحه بعد