دقیقا همان لحظاتی که دلت گرفته
و هوای گریه داری
و کلافه ای
و سعی داری به هر طریقی حالت را فراموش کنی و شاد باشی
اما نمیشود،
یک تماس تلفنی، همه ی این دردها را تسکین میدهد.
آنوقت گلویت آزاد میشود
و جاری میشود اشک هایت
در عزای مادر!
پی نوشت:
همین الان که خواهر زنگ زد و گوشی رو گرفته بود به سمت مداح
و مداح ذکر مصبیت میکرد!
یک وقتی حال و هوای این وبلاگ همه اش فاطمی بود!
دلم برای آن یک وقتی ها تنگ است.